من، راهنما؟ | ریتوا لووکانن
-
تاریخ: 1400/3/14 ساعت: 5:11
کیامرث باغبانی ریتوا لووکانن | گزیدهی شعرها, شعرها من، راهنما؟راهنمای چه کسی؟تا به کجا راهنما؟ تا در کوره راههای ندانستن میچرخمتا نقش محوی از رویاهایم را پی میگیرمنه، این شدنی نیست من، راهنما؟نه، من پرندهایامبا شمارهای بر پاگم شدهای، شاید. درچنگال دلتنگیها تا انسانم آرزو بوداندیشیدمگر پیش از تو میزی...
ریتوا لووکانن | گزیدهی اشعار
-
تاریخ: 1400/3/14 ساعت: 5:11
کیامرث باغبانی خانه, ویژهنامه, کتابهای ما خانم ریتوا لووکانن (Ritva Luukkanen ) شاعر و نقاش فنلاندی است که در شهر تامپره زندگی می کند. در نقاشی و به ویژه نقاشی با سنگ (موزاییک) بیشتر شناخته شده است و کارهایش علاوه بر اکثر کشورهای اروپایی و امریکا در ارمنستان و یونان هم به نمایش در آمده است. از او چن...
فراخوان و پیامی در آغاز سده
-
تاریخ: 1400/3/14 ساعت: 5:11
مدیریت سایت خانه, خبرها, ویژهنامه حدود پانزده سال پیش، خانهی شاعران جهان، با آرمانی و رویایی آغاز شد: تا پاسِ حرمت شعر بداریم و زبانمان را در آغوش گشاده و سخاوتمند شاعران زبانهای دیگر لمس کنیم. چون هر آرمان و رویایی، فرازها داشتیم و نشیبها، اما هنوز زندهایم. در آغاز سدهای دیگر، برآنیم که بمانیم و پر...
ترانهی ذرت | گابریلا میسترال
-
تاریخ: 1399/2/15 ساعت: 22:56
فروردین ماه گلها در خیال من که از خطهی گل و بلبل آمدهام، فروردین ماه گلهاست. در بلاد فرنگیان آوریل گرچه وقت رگبارهاییست که ماه مه را گلباران میکند، ماه شعر و شاعران هم هست. در شیلی ک
داستان فاطُمه | گونار اکلوف
-
تاریخ: 1399/2/15 ساعت: 22:56
پنج بار سایه را دیدم. و از سر اتفاق، به او سلامی گفتم. در ششمین سلام ناگاه در برابرم ایستاد راه را در کوچه ی تنگ پایین شهر بر من بست و به دُ
عشق و شعر | آندره وِلتر
-
تاریخ: 1399/2/15 ساعت: 22:56
سارا سمیعی شعرها تویی همان آواکه پاسخ میدهیبه ندای منبی این صداهیچ شعری نم
شاعر از عشقاش دربارهی شهر سحرآمیز کوئنکا میپرسد | فدریکو گارسیا لورکا
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 7:56
علی اصغر فرداد شعرها آیا آن شهر را دوست داشتی،که در جنگل کاجهایاش قطره قطره اشک میچکید
یک ترانه بسیار کوتاه | دوروتی پارکر
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 7:56
یکبار وقتی جوان و معصوم بودم، کسی ترکم کرد و من غمگین شدم _ دل نازکم دو نیم شد؛ و این خیلی بد است. عشق از آن بد اقبالان است. عشق نفرین است و دیگر هیچ. یکبار قلب مرا شکست. و می اندیشم این بدتر است. Let's block ads! (Why?)
منظره | دوروتی پارکر
-
تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 7:56
هودیسه حسینی شعرها بعید به نظر می رسد با چشمان بازگوسفند نیمه شب را بشمارد،که در آسمان ها
شیطان خداست و خدا شیطان | گونار اکلوف
-
تاریخ: 1398/11/19 ساعت: 21:46
شیطان خداست و خدای شیطان و من آموختم این دو را بپرستم یکی را به سبکی و آن یکی را به سیاقی دیگر طریق اما یکی بود که ه
مرا فروختی | گونار اکلوف
-
تاریخ: 1398/11/19 ساعت: 21:46
آه مادر می دانم مرا به کجا فروختی به آن دروازه افراشته که نامش مرگ است در این دنیای آینه ای می خواهم با خود چون کودکی در خود روبرو شوم
غیاب تو باقیست | گونار اکلوف
-
تاریخ: 1398/11/19 ساعت: 21:46
به پاییز یا بهارچه تفاوت میکند؟در جوانی یا کهنسالیکه چه بشود؟با این وصف در همه ی این پهنه غایبی توتو ناپیدا شدی اکنون درهمین لحظهیا هزاران سال پیشاما برجای خود تنهاغیاب تو باقیست
کتاب | امیلی دیکنسون
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:37
هودیسه حسینی شعرها هیچ کشتی بادبانی مثل کتابمارا به سرزمین های دور نمی برد،نه هیچ اسب تند
شانس | امیلی دیکنسون
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:37
هودیسه حسینی متولد دی ماه ۱۳۵۷ در شهر شاهی. او دانشآموختهی ادبیات زبان انگلیسی ست. وی چندین سال است که به عرصهی ادبیات گام نهاده است. اولین مجموعه اشعارش را
همان شعری که می خواستم نشان دهم | آدرین ریچ
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:37
در تخت ات بیدار می شوم. می دانم خواب می دیدم خیلی قبل آلارم ساعت ما را از هم جدا کرده ساعت هاست پشت میزت نشسته ای. می دانم چه خوابی می دیدم: دوست شاعرم
باید زندگی را تصور کنم | ای. ای. کامینگز
-
تاریخ: 1398/2/14 ساعت: 21:52
هودیسه حسینی شعرها باید تصور کنم زندگیبه مردن می ارزداگر گلهای س
سرنوشت | امیلی دیکنسون
-
تاریخ: 1398/2/14 ساعت: 21:52
هودیسه حسینی متولد دی ماه ۱۳۵۷ در شهر شاهی. او دانشآموختهی ادبیات زبان انگلیسی ست. وی چندین سال است که به عرصهی ادبیات گام نهاده است. اولین مجموعه اشعارش را
آسمان | امیلی دیکنسون
-
تاریخ: 1398/2/14 ساعت: 21:52
هودیسه حسینی متولد دی ماه ۱۳۵۷ در شهر شاهی. او دانشآموختهی ادبیات زبان انگلیسی ست. وی چندین سال است که به عرصهی ادبیات گام نهاده است. اولین مجم
نامه به مادرم | خوان خلمن
-
تاریخ: 1397/10/2 ساعت: 19:52
بیست روز پس از مرگات نامه وات را گرفتم، پنج دقیقه پس از آنکه فهمیدم مردهای/ نامهای که میگفتی خستگی رشتهی کلامت را برید/ تا همان حدود سرحالات دیده بودند/مثل همیشه، با حضور ذهن/ فعال در هشتاد و پ
بارانِ میدان جنگ / یهودا عمیخی
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 15:15
می بارد باران ، روی صورت ها روی صورت رفیقان زنده ام آنان که صورت شان را با پتو پوشانده اند و می ریزد باران روی صورت رفیقان مرده ام آنان که پناهی ندارند.